ایمان

بازرگان موفقی بود که کالاها و وسایل تزیینی و گران بهای بسیاری داشت.یک روز که از مسافرت برگشت بازگشت متوجه شد خانه و مغازه اش در غیاب او آتش گرفته و سوخته است. در این حادثه تمامی داروندار مرد بازرگان سوخت و خاکستر شد و خسارت هنگفتی بر او وارد آمد. فکر میکنید آن مرد چه کار کرد؟! خدا را مقصر شمرد و ملامت کرد یا اشک ریخت؟! او با لبخندی بر لبان و نوری در دیدگان سر به سوی آسمان بلند کرد و گفت : 《خدایا! میخواهی که اکنون چه کنم؟!》 ‏مرد تاجر پس از نابودی کسب پر رونق خود تابلویی بر...
ادامه مطلب
برچسب ها: