مثل دانه های قهوه باش

دانه های قهوه باش - مثل دانه های قهوه باش
زن جوانی پیش مادر خورد می رود و از مشکلاتش به او می گوید و اینکه از دعوا و مشاجره خسته شده است... مادرش او را به اشپزخانه برد و بدون اینکه چیزی بگوید سه تا کتری را آب کرد و گذاشت تا بجوشد... سپس توی اولی هویج و دومی تخم مرغ و سومی دانه های قهوه ریخت... بعد از بیست دقیقه که آب کاملا جوشیده بود گاز را خاموش کرد و اول هویج هارا در ظرفی ریخت و جلوی دخترش گذاشت سپس تخم مرغ هارا هم درظرفی گذاشت و قهوه راهم در ظرفی ریخت و جلوی دخترش گذاشت... سپس گفت چه میبینی؟ دختر گفت: هویج_تخم...