اصول مصاحبه بالینی بر اساس DSM 5

این کتاب پیچیدگی فرایند مصاحبه را به طور کامل به دانشجویان نشان میدهد زمانی که خواننده به فصول انتهایی می رسد و جزییات مصاحبه را با استفاده از فرایند تشخیصی تایید و رد کردن می آموزد ادراک جامعی نیز از چها  جزء مصاحبه که اوتمر ها مطرح کرده اند به دست آورد یعنی رابطه تکنیک های جمع آوری اطلاعات ارزیابی وضعیت روانی و تصمیم گیری تشخیصیاین کتاب به آموزش DSM کمک می کند و به گونه ای  بسیار مناسب ملاک های تشخیصی را مطرح کرده و برای مصاحبه بالینی و تشخیصی استانداردهایی را مشخص می...

مثل دانه های قهوه باش

زن جوانی پیش مادر خورد می رود و از مشکلاتش به او می گوید و اینکه از دعوا و مشاجره خسته شده است... مادرش او را به اشپزخانه برد و بدون اینکه چیزی بگوید سه تا کتری را آب کرد و گذاشت تا بجوشد... سپس توی اولی هویج و دومی تخم مرغ و سومی دانه های قهوه ریخت... بعد از بیست دقیقه که آب کاملا جوشیده بود گاز را خاموش کرد و اول هویج هارا در ظرفی ریخت و جلوی دخترش گذاشت سپس تخم مرغ هارا هم درظرفی گذاشت و قهوه راهم در ظرفی ریخت و جلوی دخترش گذاشت... سپس گفت چه میبینی؟ دختر گفت: هویج_تخم...

در راستای هدف

سال ها قبل در یونان باستان یک مسافر در جاده به مرد سالمندی برخورد کرد و پرسید ک چگونه می تواند به قلّه ی «المپیوس» برود؟؟؟پیرمرد؛ که بر حسب اتفاق، همان «سقراط» بودجواب داد:(( اگر به راستی می خواهی به قلّه ی المپیوس بروی، باید مطمئن شوی هر قدمی که بر میداری به آن منتهی شود.)) نکته: می خواهی موفق شوی،می خواهی رشد کنی، می خواهی شاد و خوشبخت باشی،همه ی افکار و اندیشه های شما باید در راستای این خواسته ها باشد...می گویند که از «اسحاق نیوتون» در سال های اواخر عمرش سوال شد...

جزیره

روزی یک کشتی در دریا اسیرطوفان شد،از تمامی مسافران فقط دونفر ماندند که به سختی خود را به جزیره ایی رساندند.یکی از آنها فرد با ایمان و دیگری بی ایمان بود.یک روز بعد از دعاهای زیاد توسط فرد با ایمان از کنار دریا آمدند،ناگهان دیدند که کلبه شان آتش گرفته.مرد بی ایمان گفت:((لعنت به این شانس که نتیجه این همه دعاهای توست!!!))مرد با ایمان گفت:((حتما این هم حکمتی دارد نباید نگران باشیم؛زیرا خداوند ما را می نگرد!))فردای آن روز یک کشتی به جزیره آمد و آنهارا نجات داد.ناخدای کشتی...

سرگذشت دو سنگ

در یک موزه معروف که با سنگ های مرمر کف پوش شده بود مجسمه ی بسیار زیبای مرمرینی به نمایش گذاشته شده بودندکه مردم از راه های دور و نزدیک به دیدنش به آنجا می رفتند.کسی نبود که مجسمه زیبا را نبیند و لب به تحسین باز نکند.شبی سنگ مرمرینی که کف پوش سالن بود با مجسمه شروع به حرف زدن کرد:((این منصفانه نیست چرا همه پا روی من می گذارند تا تو را تحسین کنند؟مگر یادت نیست ما هردو در یک معدن بودیم؟این عادلانه نیست!!!!!من خیلی شاکی ام!!!!!.))مجسمه لبخند زد و آرام گفت:((یادت هست روزی که مجسمه...

درخت غم و اندوه

می گویند در سال روز قیامت هرکسی اجازه خواهد یافت تا تمام بدبختی ها و مصیبت های خود را از درخت عظیمی به نام درخت《غم و اندوه》آویزان کند.پس از آنکه همه،شاخه ایی یافته و بدبختی ها و مصیبت های خود را از آن آویزان کردند،هرکسی حق خواهد داشت که گرداگرد درخت گشته و آن دسته از مصیبت های را انتخاب کند که بقیه ترجیح می دهد. در پایان،هرکسی بدبختی ها و مصیبت های خود را به بدبختی و مصیبت های دیگران ترجیح می دهد و آزادآنها همان هایی را انتخاب خواهد کرد که خود بر شاخه ایی آویزانشان کرده...
برچسب ها:

قهوه زندگی

گروهی از فارغ التحصیلان پس از گذشت چندسال و تشکیل زندگی در رسیدن به موقعیت های خوب کاری و اجتماعی طبق قرار داد قبلی به دیدن یکی از اساتید مجرب دانشگاه خود رفتند.بحث جمعی آنها با گله و شکایت از استرس های ناشی از کار و زندگی کشیده شد.استادی برای پذیرایی از میهمانان به آشپزخانه رفت و با یک قوری قهوه خوری و تعدادی از انواع قهوه خوری های سرامیکی،کریستال و پلاستیکی که برخی ساده و ارزان قیمت بودند بازگشت.سینی را روی میز گذاشت و از میهامانان خواست تا از خودشون پذیرایی کنند.پس از...
برچسب ها:

استعدادهایتان در کجا نهفته است؟؟؟

درسال ۱۹۰۴ میلادی یک کشاورز تگزاسی در شرف ورشکستگی بود.خشکسالیِ فاجعه آمیز سراسر زمینش را فرا گرفته بود.محصولاتش از بی آبی پژمرده شده بودند.او در اوج ناامیدی سرانجام پیشنهاد یک کمپانی عظیم نفت را که معتقد بود در زمین های اون نفت وجود دارد، پذیرفت و قرار دادی به امضا رسید. برطبق قرار داد مقرر شده بود آنها با سرمایه کمپانی نفتی پس از برپایی دکل و مته های حفاری در زمین اون اقدام به حفر چاه نمایند، و اگر نفتی کشف شود از محل سود آن درصد قابل توجهی به اون تعلق گیرد.کشاورز بینوا...

مرا چه کسی افرید؟!

کشیشی از پسر بچه ایی پرسید: (میدانی تو را آفرید؟) پیرک لحظه ایی به فکر فرو رفت،سپس رو به بالا به صورت کشیش نگریست و گفت:( البته که میدانم.خدا بخشی از من را آفریده است! ). پسرک پاسخ داد: (خداوند مرا کوچولو آفرید.بقیه ام را خودم را رشد کردم)نکته: انسان دو خالق دارد: خداوند و خودش.خداوند خالق بالقوه آدمیست اما این انسان است که باید استعداد ها و توانمندی ها و جنبه ها و واقعیت های وجودی اش را به مرحله بالفعل درآورد و خلق نماید...
برچسب ها:

اگر شما نه، پس چه کسی؟؟

پروفسور آبراهام مازلوعادت داشت که از دانشجویان خود سوال هایی بکند:رمان بعدی را کدامیک از شما به رشته تحریر در خواهد آورد؟ کدام یک از شما جای آلبرت شوایترز را خواهد گرفت؟دانشجویان با شنیدن این جور سوال ها از شرم سرخ میشدند،دست و پای خود را گم میکردند و میزدند زیر خنده.روانشناس بلند آوازه سپس در مورد جدی بودن حرف های خود صحبت میکرد و می افزود:((اگرشما ننویسید،پس چه کسی خواهد نوشت؟))نکته ایی قابل تامل:اگر شما نه، پس چه کسی؟؟؟اگرامروز نه،پس کِی...اگر انجام ندهی پس چه کسی...